: سفالین
روزمرگی
                            <<عاقبت بودنم شد! آدمی را دمیدند...آااه باران نمیداند اینرا: آدمی سفالی قدیمیست>>
پیشینه
شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386
نسل سوخته(۱)

Image and video hosting by TinyPic

 

تازه رسته ام...

نمیدانم کدامین سبب باعث شد تا دانه وجودم در خاک کویر دفن گرددو کدامین بیابانگرد خسته خود را در کنار دانه وجودم سیراب کرد تا چکیدن آب از سفالین شکسته اش باعث سیراب شدن خاک وجودم گردد.

اینک سر از خاک بیرون آورده ام.

بستر وجودم کویر-بر فراز ساقه ام آسمان و در همسایگیم خاری پیر که با لبخندی تلخ رویشم را به نظاره نشسته است.نمیدانم چه آینده ای مرا در خواهد نوردید .هر از گاهی باد خشک و سوزان کویر صورتم را نوازش میدهد.شاید هم تولدم را به سخره گرفته است... میوزدو مینالد.گوشهایم از غرش آوای مهیبش به درد آمده .

از دور ارابه ای عظیم به سویمان می آید.زوزه کشان. آوایش حتی از صدای باد صحرا خشنتر .

میبینم که خاک را چگونه به هر سو پرتاب میکند .هر لحظه به ما نزدیکتر میشود. خار خود را برای رفتن آماده میکند و...

دستانی قوی و بی احساس ریشه اش را گرفته از زمین جدا میکند.من نیز منتظرم.

چه عمر کوتاهی...

اما !!!

 انگار مرا ندید.

ادامه دارد...

 

                                                        

 


دوستداران سفالین: Free Image Hosting at allyoucanupload.com 29137


دست نوشته ها