: سفالین
روزمرگی
                            <<عاقبت بودنم شد! آدمی را دمیدند...آااه باران نمیداند اینرا: آدمی سفالی قدیمیست>>
پیشینه
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
خوشبختی

 

برای رسیدن به اوج از من بال و پر جادو مخواه!

هیچ چیز همچون اراده به پرواز-پریدن را آسان نمی کند.

نه کیمیاگری وجود دارد نه پری قصه ای نه ساحر پیری و نه درویشی که رسیدن به خوشبختی و قصر بلورین رویاها را به تو نشان دهد.

همین قدر که عطر نعنا-مهربانی چند شاخه گل-کمی ایمان-کمی روی خوش و چند دانه تخم مرغ محلی وجود داشته باشد کافیست.

می توان در خط ممکنات حرکت کرد.یک کاسه ی لب پر را دور انداخت.جای پرده ی نقاشی را با پرده ی دیگر عوض کرد.

خاک را از لب درگاهی دستشویی زدود.احوال یکدیگر را خالصانه پرسید.به دیدار دوستی رفت.

  به قدر احتیاج کار کرد-چیزهایی یاد گرفت و یاد داد و شب

بی دغدغه و اضطراب خفت...

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

پ.ن:

میتوان تقدیم کرد وپشیزی به پشیزی نفروخت...

 

 


سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386
۳ تا الف

 

اطمینان

 روزی همه روستاییان در یک روستا تصمیم میگیرند که برای آمدن باران دعا کنند.

در روز موعود همه گرد آمدند اما فقط یک پسربچه با خود چتر آورده بود...

اعتماد

شبیه احساس کودکیست که او را به هوا پرتاب میکنی و او می خندد!

چون میداند که اورا خواهی گرفت.

امید

هر شب به رختخواب میرویم بدون اینکه مطمئن باشیم فردا زنده خواهیم بود

اما همچنان نقشه های زیادی برای فردا داریم.

به خدا اعتماد کنیم به خود اطمینان داشته باشیم وهرگز امیدمان را از دست ندهیم...


دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386
پیوند

 

خداوند برای لحظه های تنهاییم مونسی آفرید.

برای نومیدی هایم پنجره ی چشمانت را.

برای نفسهایم همدم.

و برای زندگیم

تورا...

سالگرد یکی شدنمان مبارک

برای شروین

Free Image Hosting at allyoucanupload.com


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
حیران

 

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود...

 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

تا حالا این حسو تجربه کردی؟

 

پ.ن-

میشه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد...       

پ.ن-

همه حرفا که آخه گفتنی نیست...

پ.ن-

توی تنگنای نفسهام زخم دردی ریشه داره...

و...

کسی حرف منو انگار نمی فهمه!

 


سه شنبه 8 آبان ماه سال 1386
ناگهان چقدر زود دیر می شود
 
 
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری


آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری


با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری


صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری


عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری


رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

«قیصرامین پور»

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

بارها شنیده ایم که میگویند  چقدر زود دیر میشود...و

حال خالق این جمله خیلی زود بارش را بست تا دیر نشود!

پ.ن:

سه شنبه
چرا تلخ وبی حوصله؟
سه شنبه
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه
چه سنگین،چه سرسخت،فرسخ به فرسخ!
سه شنبه خدا کوه را آفرید!  (قیصرامین پور)
******
وپروازش روز سنگین سه شنبه بود!!!!!!!

خدایش بیامرزد...


دوستداران سفالین: Free Image Hosting at allyoucanupload.com 29165


دست نوشته ها